تبلیغات
"http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> باحــــــــال - عشق هوسی و کادوی ولنتاین :(
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیچک

پیوندهای روزانه

  • کد نمایش افراد آنلاین
  • صفحات جانبی

    نویسندگان

    کد چت روم

    نظرسنجی

    آمار وبلاگ

    ابزار گوگل پلاس

    کد گوگل پلاس

    


    ساعت فلش

    

    پیج رنک گوگل

    پیج رنک سایت شما

    پیج رنک

    Admin Logo
    themebox

    بهمن پسر 26 ساله ای بود که با دختری به نام آرمیتا دوست بود.

    از دوستی این دو 10 ماهی می گذشت و بهمن روز به روز به

    دوست دخترش بیشتر عادت می کرد. تمام این 10 ماه آنان

    تمام فرصت بیکاری شان را با هم می گذراندند.

    هر دو دانشجو بودند و اصلا دوستی شان در دانشگاه رقم خورده بود.

    آنها جوری به هم عشق می ورزیدند که به غیر از

    بچه ها خیلی از استادها هم از رابطه اونا باخبر بودند.

    "" بقیه داستان در ادامه مطلب ""

    اما داستان از جایی شروع شد که روز ولنتاین نزدیک

    بود و هر دو به خصوص بهمن به فکر کادویی زیبا برای آرمیتا بود.

    بهمن به یک مغازه رفت تا برای دوست دخترش هدیه

    بگیره وقتی داخل مغازه شد گفت خانم ببخشید این چنده :

    دختر رویش را برگردون تا قیمت بگه

    وقتی قیمتو گفت چهره اش نمایان شد

    و موجی بهمن رو گرفت.اره انگاری بهمن در یک نگاه از

    دخترک خوشش آمده بود و عاشقش شده بود در سکوت بود که

    دختره پرسید : می خوای هدیه ولنتاین برای دوست دخترت بگیری ؟

    بهمن در فکر بود یهو سراسیمه جواب داد:

    نه بابا من دوست دختر ندارم شما دعا کن خدا یکی نصیب کنه.

    چه چیزی حسه عشقو در بهمن بوجود اورده بود

    شایدم اصلا عشق نبود و هوس بود اما هر چیزی

    که بود تمام یاد آرمیتا رو از یاد بهمن برده بود.

    بهمن دید کسی در مغازه نیست به دخترک گفت :

    شما منو به یاد عشق گمشده ام می اندازید می تونیم با هم باشیم.

    بهمن انگار یادش رفته بود اصلا باسه چی تو اون مغازس .

    دخترک خوشحال شد و با کمی اکراه گفت اره می تونیم.

    و این گونه بود آغاز دوستی بهمن و سارا.

    سارا در اون مغازه کار می کرد و اندام و ظاهر جذابی

    داشت که احتمالا همین باعث شد تا بهمن با او دوست شود.

    بهمن از اون روز بیشتر وقتش با سارا بود و کمتر با آرمیتا می گشت.

    بهمن حتی روز ولنتاین با قراری که با ارمیتا گذاشته بود

    عمل نکرد و ارمیتا بیچاره با هدیه ای که برای بهمن

    خریده بود 2 ساعت در کافی شاپ منتظر بود اما خبری از بهمن نبود

    بهمن با سارا بود و هدیه گرانبهایی برای او خریده بود؛

    ارمیتا ناراحت بود و دیگه خودش شک کرده بود ؛

    دیگر رابطش با بهمن قطع شده بود ؛ تا روزی که

    بهمن با تعدادی کارت عروسی وارد کلاس شد ؛ و کارتها رو پخش کرد

    خیلی از بچه فکر می کردند عروس ارمیتاس و به او تبریک می گفتند

    اما آرمیتا همه رو انکار می کرد؛ وقتی کارتها رو باز کردند

    دیدند نوشته بهمن و سارا که تو اون زمان استاد پرسید

    بهمن مگه ارمیتا عشق تو نبود؟

    تو همین لحظه آرمیتا گفت : خواهش می کنم استاد بس کنید .

    بهمن گفت : آرمیتا خانوم پلی بود برای من برای رسیدن به عشقم.

    در این لحظه آرمیتا با چشمهای گریون کلاسو ترک کرد.


    بهمن یادش رفته بودکه زمانی روزی 100 بار به آرمیتا می گفت :


    تویی تنها عشقم.




    نوشته شده توسط :فاطمه
    سه شنبه 3 دی 1392-03:54 ب.ظ
    نظرات() 

    Talley's Group
    سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 05:29 ب.ظ
    Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though you relied on the video to make your point.
    You definitely know what youre talking about, why waste your intelligence
    on just posting videos to your weblog when you could be giving us something
    informative to read?
    How do you get a growth spurt?
    دوشنبه 16 مرداد 1396 01:56 ب.ظ
    Hey! I'm at work browsing your blog from my new iphone 4!
    Just wanted to say I love reading through your blog and look forward to all your posts!
    Carry on the outstanding work!
    dedebosowski.jimdo.com
    شنبه 14 مرداد 1396 09:51 ق.ظ
    What's up to all, as I am in fact keen of reading this website's post to be updated daily.
    It consists of fastidious stuff.
    manicure
    سه شنبه 22 فروردین 1396 07:19 ب.ظ
    I'll right away grab your rss as I can not in finding your e-mail subscription link or e-newsletter service.
    Do you have any? Please let me realize in order that I may subscribe.
    Thanks.
    مهدیه
    چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 04:41 ب.ظ
    بخداپسراارزش مادختراروندارن توف ب پسرخائن
    سعید
    چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 04:35 ب.ظ
    بچه هاعشق وهوس اشتباه نگیریدلطفا
    سعید
    چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 04:34 ب.ظ
    بچه هاعشق وهوس اشتبانگیریدلطفا
    سعید
    چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 04:31 ب.ظ
    خوبه
    زینب
    یکشنبه 18 اسفند 1392 10:28 ب.ظ
    پسرا همشون همینن!!!!!!واسه همین ب هیچ کدومشون نباید اعتماد کرد
    کورش
    دوشنبه 30 دی 1392 01:15 ق.ظ
    salam matlabeh jalebi bud be webe tazehyeh manam sar bezan
    زهره
    شنبه 28 دی 1392 07:27 ب.ظ
    لایک
    life4fun
    شنبه 28 دی 1392 04:26 ب.ظ
    سلام دوست عزیز.باعرض پوزش تولینک هااسم وبمو نمی بینم.امامن لینکتون کردم لطفاشماهم بااسم وبم منو بلینکید
    تنها
    شنبه 28 دی 1392 12:59 ب.ظ
    سلام فاطمه خانوم خوبی ؟ دیگه یادی از ما نمیکنی
    یاعلی
    life4fun
    پنجشنبه 26 دی 1392 09:15 ب.ظ
    سلام.وبلاگ بسیارجالبی دارید لطفابه وب منم سربزنید خوشحال می شم.
    باتبادل لینک موافقید؟جوابتون رو وب خودم بدید
    نگین
    چهارشنبه 25 دی 1392 06:18 ب.ظ
    اینم خیلی قشنگ بود
    در اینجا ثابت میشه بعضی از پسرا چقد.....
    خیلی ممنون
    نگین
    چهارشنبه 25 دی 1392 06:18 ب.ظ
    اینم خیلی قشنگ بود
    در اینجا ثابت میشه بعضی از پسرا چقد.....
    خیلی ممنون
    پاسخ فاطمه : مممنونمم گلم... ولی من خودم ک خوندم واقعا غصم گرف ی بغضی منو گرف و از پسرا متنفر شدم
     
    لبخندناراحتچشمک
    نیشخندبغلسوال
    قلبخجالتزبان
    ماچتعجبعصبانی
    عینکشیطانگریه
    خندهقهقههخداحافظ
    سبزقهرهورا
    دستگلتفکر






    

    جاوا اسكریپت

    كد ماوس

     فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
    فونت زیبا ساز
    کد کج شدن تصویر کد روشن شدن عکس

    کد متحرک کردن عنوان وب

    دریافت کد بارش ستاره

    مرجع قالب و ابزارهای زیباسازی وبلاگ

    جهت دریافت کدانواع ریبون ریماتولز کلیک کنید:http://fatimasms.mihanblog.com/

    كد ماوس

    
  • عیسی زاده